| شروعِ مدرسه | ... |
![]() |
بعد از ۷ ماه دوری دانشآموزان از مدرسه، درسها و کلاسهای حضوری، باید برای شروع خوب کاری میکردم تا علاوه بر نشاط، حس و حالِ خوب را هم بدست بیاورند.
در گروه همافزایی معلمانسانساز پیشنهادهایی برای شروعِ جذاب سالتحصیلی داشتند، یکی از ایدهها را هم پسندیدم و هم با شرایط و امکانات مدرسه جور بود.
به معاون مدرسه زنگ زدم و پرسیدم: آ۴ رنگی دارید؟ گفت: آره ولی کم.
نمیدانستم بازخورد مثبتی از بچهها خواهم گرفت یا نه؟ ولی گفتم به امتحانش میارزد.
برای روز اول ابتدا ۴ و سپس ۲ برگهی انرژی مثبت را چاپ کردم و طوری که مدنظرم بود آماده کردم و در جعبهی چوبی که کادویِ دوستم بود، قرار دادم.
وقتی با جعبه وارد کلاس شدم. کنجکاوی را در چشم تک تک دانشآموزان دیدم.
وقتی گفتم اینها مال شماست، به تکاپو افتادند، سوالهای مختلفی پرسیدند.
_خوراکیه؟ _پرسشه؟ _فاله؟ _بمب نباشه؟ ….
گفتم تا میان کلِ بچههای کلاستون پخش نکردم باز نکنید، کمی بعد همگی برگههای انتخابیشان را باز کردند.
ذوق و شوق در چهرههایشان داد میزد، مشتاق بودند بخوانند. چند نفری هم بودند که میخواستند در خانه بازش کنند، اجبارشان نکردم.
تقریبا یک هفته طول کشید تا بین کلِ دانشآموزانِ کلاسهای یک مدرسه پخش کردم.
عکسالعملهایشان جالب بود:
_این دقیقا برای من نوشته شده.
_اینها رو با دستخط خودتون نوشتید؟ چقدر دستخطتون زیباست.
_شما خیلی خوبید، هر جلسه برای ما یه چالش جالبی دارید و سوپرایزمون میکنید.
_این جملات جون میدن برای بیو نوشتن.
_خانم حتما اینها رو از بیوهای فامیلها و آشناهاتون نوشتید.
_ میتونم از برگه عکس بگیرم و بزارم عکس پروفایل؟ _اینا واقعا مال خودمونه؟
_میتونیم هر جا که خواستیم بزاریم؟
_من میخوام بزنم روی کتابم.
_من میزنم به اتاقم.
_کاش میشد بزنم به قلبم.
عکس ۱ و۲ : روزهای اول مهر را با این جعبه گذراندیم.
عکس ۳و۴: نوشتهها از آن جعبهی بزرگ منتقل میشوند به این جعبهی کوچک. برای غایبهای هر کلاس :)
پ.ن: امروز که تولدم بود و مصادف بود با سالروز ولادت عمهی سادات، دوست داشتم این پست را منتشر کنم. 💫 :)
|
[جمعه 1405-07-24] [ 10:01:00 ب.ظ ]
|




